لغت نامه دهخدا
مزدوری گرفتن. [ م ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کسی را به مزد گرفتن برای انجام کاری. استغلال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مزد و مزدوری شود.
مزدوری گرفتن. [ م ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کسی را به مزد گرفتن برای انجام کاری. استغلال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به مزد و مزدوری شود.
کسی را به مزد گرفتن برای انجام کاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیو را طبع تو مزدوری بیمزد کند گر زیادت طلبی زانچه تمامت باشد
💡 مارک اسپکتور / شوالیه ماه مزدوری است که به بیماری اختلال تجزیه هویت مبتلا است. او در یک معمای مرگبار که توسط خدایان مصر باستان احاطه شده و با هویتهای چندگانهاش مانند استیون گرانت همراه است، سوق داده میشود.
💡 اوتکین در اکتبر ۲۰۱۳ به مسکو بازگشت. سرویس امنیت فدرال روسیه در نوامبر ۲۰۱۳ برخی از اعضای سپاه اسلاوونیک را به دلیل مزدوری که در قانون روسیه غیرقانونی است دستگیر کرد.
💡 کوهکن در زیر بار ننگ مزدوری نبود خونبهای صد چو خسرو از شرار تیشه داشت
💡 مزدوری بنای جسد بار گردن است تا زندهام همین گل تعمیر میکشم
💡 تا خراب آباد دل را عشق تو معمار شد عقل کاستادی نمودی بار مزدوری کشید