( مرغ آغال ) مرغ آغال. [ م ُ ] ( اِ مرکب ) جای باش مرغان. ( آنندراج ). قفس ماکیان. ( ناظم الاطباء ): گویند روستایی را بازی به دست افتاد بنا بر عدم وقوف و مهارت این فن در مرغ آغال با ماکیانی چند سر داده، سر آن را محکم کرد. ( نصیرای همدانی از آنندراج ).
( مرغ آغال ) آشیانه، لانۀ مرغ، آغل مرغ.
( مرغ آغال ) ( اسم ) آشیانه مرغ لانه: روستاییی را بازی بدست افتاد بنابر عدم وقوف و مهارت این فن در مرغ آغال با ماکیانی چند سر داده سر آنرا محکم کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منم آن مرغ که از بیضه چو آمد بیرون به قفس رفت و ندانست که گلزاری هست
💡 نور حیرت در شب اندیشهٔ اوصاف تو بس همایون مرغ عقل از آشیان انداخته
💡 با سر زلف تو مرغی که در آویخت چو من هیچ شک نیست که در دام بلا میماند
💡 شد قسمت مرغ دل ما دانة خالت روزی که قضا زلف ترا دام بلا کرد
💡 یکبار هم به دست صبا می توان فشاند بوی گلی، به مرغ کهن آشیان خویش