مرد کاللو
لغت نامه دهخدا
مردکاللو. [ م َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان چرمی بخش حومه شهرستان قوچان در 30هزارگزی شمال غربی قوچان و یکهزار گزی جنوب راه قوچان به شیروان، در منطقه کوهستانی سردسیر واقع و دارای 165 تن سکنه است. آبش از چشمه محصولش غلات انگور. شغل مردمش زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
فرهنگ فارسی
دهی از شهرستان قوچان
جمله سازی با مرد کاللو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نامرد بود که او نسازد با کس آن کس که بساخت با همه مرد آن است
💡 آن یکی گفتش که این مردان راه عزم حج دارند هم زینجایگاه
💡 غمی شد دل مرد پرخاشجوی ببیگانگان ایچ ننمود روی
💡 بدل شود دل مردان مرد را از حول عنا براحت وشادی و غم، امید ببیم
💡 او مردان جوان را برای تحصیل به انگلستان فرستاد.
💡 2 نقره تیم والیبال نشسته مردان - والیبال