مبدل منه. [ م ُ دَ لُن ْ م ِن ْه ْ ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) بدل آورده شده از آن. آنچه از آن بدل آرند. کلمه ای که کلمه دیگر بدل آن آید:
جهان پهلوان نصرت الدین که هست
بر اعداء خود چون فلک چیره دست.
«نصرةالدین » بدل است و «جهان پهلوان » مبدل منه. ( نهج الادب ). رجوع به بدل شود.
در دستورزبان، کلمه ای که برای آن بدل آورده شود.
۱- ( سام ) بدل آورده شده از آن. ۲- کلمهای که کلمه دیگر بدل آن آید: جهان پهلوان نصره الدین که هست براعدای خود چون فلک چیره دست. نصره الدین بدل است و جهان پهلوان مبدل عنه.
بدل آورده شده از آن
رجوع شود به:بدل (دستور زبان)
💡 چون درو امراض با صحت مبدل میشود نیست جز دارالشفائی کرده بنیادش حکیم
💡 کودکی از سر گرفت این پیر بازیگوش چرخ زال گیتی را مبدل گشت پیری با شباب
💡 انرژی توسط یک مبدل حرارتی که در روی یک برج نصب شدهاست و گیرنده نام دارد جذب میشود.
💡 گر شود جام بدل شخص مبدل نشود هر کجا یا صنم آمد به زبان یا صمد است
💡 این نغمه ز هر پرده کند جامه مبدل در هر گلی این آب سبکروح به رنگی است