لغت نامه دهخدا
ماوا کردن. [ م َءْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اقامت کردن و منزل کردن و جای گرفتن و سکونت کردن. مأوا گرفتن. ( ناظم الاطباء ). مأوا یافتن.
ماوا کردن. [ م َءْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اقامت کردن و منزل کردن و جای گرفتن و سکونت کردن. مأوا گرفتن. ( ناظم الاطباء ). مأوا یافتن.
اقامت کردن و منزل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر طرف تیر تو بر سینه گشادست دری تا بدانند که ماوای دل در بدر است
💡 گذشت از شما کیست از دام و دد که دارد دراین دشت ماوای خود؟
💡 خیز و استقبال کن بس جان و دل درپای ریز آنکه را جان و دل و تن منزل و ماوای اوست
💡 مالینووکا ماوا (به لاتین: Malinówka Mała) یک روستا در لهستان است که در گمینا اوک واقع شدهاست.
💡 زآنکه چون سلطان عشق اندر دل ماوا گرفت محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را
💡 درون دیده نشستی و دل شدت ماوا نظر چرا نکنی دلبرا ز مهر به ما