لغت نامه دهخدا
مادرندر. [ دَ رَ دَ ] ( اِ مرکب )مادراندر. زن پدر. ( از ناظم الاطباء ). نامادری. مادندر. مایندر: مادر نسوخت مادرندر سوخت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مادراندر و مادندر شود.
مادرندر. [ دَ رَ دَ ] ( اِ مرکب )مادراندر. زن پدر. ( از ناظم الاطباء ). نامادری. مادندر. مایندر: مادر نسوخت مادرندر سوخت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مادراندر و مادندر شود.
( اسم ) زن پدر شخصی که مادر وی نباشد نامادری مادندر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یأس مادر چو حلقه بر در زد قرعة بانگ بر برادر زد
💡 پس پسر گفت ای شه کون و مکان چون کنم با مادر خود آنچنان
💡 جوانی سر از رأی مادر بتافت دل دردمندش در آذر بتافت
💡 دست هر نااهل بیمارت کند سوی مادر آ که تیمارت کند
💡 کرد از مادر سئوالی آن پسر که چگونه شد بگو حال پدر
💡 مادر بتها بت نفس شماست زانک آن بت مار و این بت اژدهاست