لغت نامه دهخدا
لقمه قاضی. [ ل ُ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بزماورد. زماورد. نواله. نرگس خوان. نرجس المائده. مُیسر. مهنّا. نواله. نرگسه خوان. لقمه خلیفه. و رجوع به لقمه خلیفه و بزماورد شود.
لقمه قاضی. [ ل ُ م َ / م ِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) بزماورد. زماورد. نواله. نرگس خوان. نرجس المائده. مُیسر. مهنّا. نواله. نرگسه خوان. لقمه خلیفه. و رجوع به لقمه خلیفه و بزماورد شود.
بزماورد. زماورد
💡 شکم از لقمه چو پر شد، ز دل نوا مطلب جرس ز پنبه چو پر گشت، از آن صدا مطلب!
💡 3 تربيت خانوادگى، 4 لقمه حلال، 5 رفتار مسئولين، 6 دوستان (همسر، همكار، همسايه وهم درس )، 7 اشتغال، 8 رفيق شدن با افراد با تقوى، از عواملى است كه در تقوى مؤ ثّر مى باشد.
💡 O در روايات، مصداق كسانى كه اعمالشان پوچ مى شود، افرادى معرّفى شده اند كه اهل نماز و روزه اند، ولى از لقمه ى حرام پرهيز ندارند ويا نسبت به علىّبن ابى طالب عليهما السلام و شيعيان او كينه و بغض دارند.(280)
💡 لقمه بی استخوان پیش سگان می افکند آن که مشتی استخوان را از هما دارد نگاه
💡 وقتی جماعتی نزدیکرسول در آمدند. چون خواستند که بیرون شوندرسول گفت صبر کنید تا چیزی بیارند که هر کس لقمهای به کار برید.