لغت نامه دهخدا
لالای چشم. [ ی ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مردمک چشم به اعتبار سیاهی آن، چرا که لالا غلام را گویند و غلام حبشی سیاه باشد. ( غیاث ).
لالای چشم. [ ی ِ چ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مردمک چشم به اعتبار سیاهی آن، چرا که لالا غلام را گویند و غلام حبشی سیاه باشد. ( غیاث ).
مردمک چشم باعتبار سیاهی آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مردان صف شکستم من به طفلی بازرستم من که این لالای لولو را نمیدانم نمیدانم
💡 من چه بر بسته ام از لولو لالای سخن کاش چون لاله زبان سخنم بودی لال
💡 دلی ارم سیه بر رخ نهاده داغ لالایی قبولش کن که سلطان را ز لالایی نمیباشد
💡 دیرینه غلام شهم، این سروریم بس لالای امیرم که به آفاق امیرم
💡 گوش کن ناله این نی که چو لالای نسیم اشکریزان به نوای بم و زیر آمده است
💡 هندوی خال مبارک به رخت مقبل شد گشت پرویز که در سلک تو لالایی هست