لغت نامه دهخدا
لال بازی. ( حامص مرکب ) لالی به خود بستن.
- لال بازی درآوردن؛ عمل لالان به عمد کردن.
|| لعب اخرس. پانتمیم. رجوع به پانتمیم شود.
لال بازی. ( حامص مرکب ) لالی به خود بستن.
- لال بازی درآوردن؛ عمل لالان به عمد کردن.
|| لعب اخرس. پانتمیم. رجوع به پانتمیم شود.
نمایش لالی خویش بعمد. یا لال بازی در آوردن. خود را عمدا لال نشان دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکن خسرو که بازی نیست این کار ترا با ساقی سلطان چه بازی؟
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال تراکتورسازی تبریز اشاره کرد.
💡 شکر گویم ز تو، ای توبه که کورم کردی تا نظر بازی از این پیش به خوبان نکنم
💡 تو دانی کاین نماز نانمازی به ریشت در خورد تا کی ز بازی
💡 هانکه بازی ندهد عشوه بیگانه ترا آشنا اوست جز او یار کسی دیگرنیست