لغت نامه دهخدا
قوری دربند. [ دَ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان تگمران بخش شیروان شهرستان قوچان، سکنه آن 189 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری است. از گرم خان میتوان اتومبیل برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
قوری دربند. [ دَ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان تگمران بخش شیروان شهرستان قوچان، سکنه آن 189 تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات، بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری است. از گرم خان میتوان اتومبیل برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
دهی از دهستان تگمران بخش شیروان شهرستان قوچان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عراقی، تا به خود میجویی او را یقین میدان که دربند محالی
💡 ز دربند گفتا به یک روزه راه مرا پیش خسرو فرستاد شاه
💡 زنده باشند و به زندان بلایی دربند کز خدا مرگ شب و روز به زاری طلبند
💡 به دربند دز چون شد آن نامور مرآن پیر شد ناپدید از نظر
💡 مدت ده روز لشگر میگذشت تا به دربند از سپه پر کوه و دشت