لغت نامه دهخدا
قبه زربفت. [ ق ُب ْ ب َ / ب ِ ی ِ زَ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است در شب با ستاره. ( برهان ).
قبه زربفت. [ ق ُب ْ ب َ / ب ِ ی ِ زَ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است در شب با ستاره. ( برهان ).
کنایه از آسمان است در شب با ستاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زربفت چین جامه ی ناپسود جهاندیده گوید که آن بخت بود
💡 ز دینار و زربفت و خز و حریر هم از فرش دیبا و تخت و سریر
💡 تیره تا نبود زشام صوف مشکین بزم رخت اطلس زربفت شمعست و فراویزش لگن
💡 ریشهشناسی:هندیkimkhab, kamkhwab، از فارسی «کم خاب». پارچی زربفت.
💡 درتهیه نوار، رنگآمیزی و هماهنگی رنگها مورد نظر است. نوارهای زربفت بهترین و گرانترین نوع نوار است.
💡 در فرهنگ دکتر معین آمدهاست: زری یعنی پارچهٔ ساخته شده از زر (طلا). پارچهای که پودهای آن از طلا است. زربفت.