لغت نامه دهخدا
قاضی فکاری. [ ] ( اِخ ) شاعر متخلص به فکاری. رجوع به فکاری شود.
قاضی فکاری. [ ] ( اِخ ) شاعر متخلص به فکاری. رجوع به فکاری شود.
شاعر متخلص به فکاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دوری تو تن نزاری دارم جانی غمگین، دل فکاری دارم
💡 از انتظار مکش بیش از این فکاری را بخود قرار مده قتل بیقراری را
💡 کی بود کز تو جان فکاری نداشتم درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم
💡 سوز نفس اهلی در آه حریفان نیست کین درد نمی باشد هر سینه فکاری را
💡 دل فکاری بی کسی از جان به جان داغدار از گل عذاری لاله سان
💡 رنج عشقت راحت هر دردمندی زخم تیغت مرهم هر دل فکاری