لغت نامه دهخدا
قارات الحبل. [ تُل ْ ح ُ ب َ ] ( اِخ ) جائی است در یمامه که میان آن تا حجر الیمامه یک شبانه روز است. شاعر گوید:
ما ابالی اء لئیم سبنی
ام عوی ذئب بقارات الحبل.( معجم البلدان ).
قارات الحبل. [ تُل ْ ح ُ ب َ ] ( اِخ ) جائی است در یمامه که میان آن تا حجر الیمامه یک شبانه روز است. شاعر گوید:
ما ابالی اء لئیم سبنی
ام عوی ذئب بقارات الحبل.( معجم البلدان ).
جائی است در یمامه که میان آن تا حجر الیمامه یک شبانه روز است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 39- الحبل المتين فى احكام الدين - در حديث است كه در ايران چاپ شده است.
💡 و كلمه (جدل ) به معناى نزاع قولى است، كه يكطرف بخواهد حرف خود را برديگرى بقبولاند، و اين واژه از ماده (جدلت الحبل - طناب را محكم تابيدم ) گرفتهشده. و كلمه (محال ) - به كسر ميم - مصدر باب مفاعله از(ماحل - يماحل ) است كه به معناى اين است كه يكى عليه ديگرى مكر و صحنه سازىكند تا معلوم شود كدام نيرومندترند، و بهمين منظور براى اظهار معايب و بديهاى آنديگرى جدل مى نمايد.