لغت نامه دهخدا
قاب ترازو. [ ب ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خریطه. || ترازوخانه. ظرفی که در آن ترازو نهند.
قاب ترازو. [ ب ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خریطه. || ترازوخانه. ظرفی که در آن ترازو نهند.
خریطه ۲۱ ترازو خانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو به صد بت چه به صد بلکه هزار بلکه بیرون ز ترازوی شمار
💡 ظلمی که بر تو رفت ز کوتاه دیدگان بر ماه مصر کی ز ترازو گذشته است؟
💡 بس طفل کارزوی ترازوی زر کند نارنج از آن خورَد که ترازو کند زِ پوست
💡 چُستیی کن بکن به قوّت خویش از ترازو زبان ز گزدم نیش
💡 آن شه یکتا که در ترازوی حلمش دلها بینی فتاده در خم چوگان
💡 سنگ ورا کرده ترازو سجود زآنکه به مقدار ترازو نبود