لغت نامه دهخدا
فیروزبخت دخت. [ ب َ دُ ] ( اِخ ) ظاهراً نام دختر فیروز ساسانی است. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 95 شود.
فیروزبخت دخت. [ ب َ دُ ] ( اِخ ) ظاهراً نام دختر فیروز ساسانی است. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص 95 شود.
ظاهرا نام دختر فیروز ساسافی است.
💡 شنیدم یکی شاه فیروزبخت ز لعل و ز فیروزه اش تاج و تخت
💡 برآورد تیغ و خروشید سخت که فغفور چین باد فیروزبخت
💡 تا بود در بند هجران پای سخت بر وصالم کی شود فیروزبخت
💡 برون شد همی سام فیروزبخت برون برد ز کاشانه اسباب و رخت
💡 بره باز پس شد شهنشه به تخت وز آن پس بشد سام فیروزبخت
💡 چو آمد سمندش خروشید سخت شدند آگه آن هر دو فیروزبخت