لغت نامه دهخدا
فلک برپای دار. [ ف َ ل َ ب َ ] ( نف مرکب ) برپای دارنده فلک. فلک بان. خداوند:
فلک برپای دار انجم افروز
خرد را بی میانجی حکمت آموز.نظامی.
فلک برپای دار. [ ف َ ل َ ب َ ] ( نف مرکب ) برپای دارنده فلک. فلک بان. خداوند:
فلک برپای دار انجم افروز
خرد را بی میانجی حکمت آموز.نظامی.
بر پای دارنده فلک. خداوند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناپلئون به گونهای گسترده اثرات دولت پیشین را زدود. او میدید که ایشان در برپایی برابری بسیار ناتوانند.
💡 هر قدم در ره عشقت که نهادم دیدم خسته و مانده چه من آبله برپایی داشت
💡 برپای تو سر می نهم و اشک بر آن است کاو نیز به عذر آید و در پای سرافتد
💡 هر کجا رفتم اگر کعبه و گر بتکده بود دیدم از زلف تو یک سلسله برپایی داشت
💡 دماغ ناتمام نیم جان می سازد ای ساقی حباب آسا مرا برپای دارد فیض سرشاری
💡 در سال ۱۹۲۴ پس از برپایی حکومت بلشویکها آسیا از نظر سیاسی در ارتباط با مسکو به سه بخش تقسیم شد: