لغت نامه دهخدا
فسطیون فسا. [ ] ( معرب، اِ ) دودالصنوبر. ( فهرست مخزن الادویه ).
فسطیون فسا. [ ] ( معرب، اِ ) دودالصنوبر. ( فهرست مخزن الادویه ).
دود الصنوبر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسینآباد، روستایی از توابع بخش شیبکوه شهرستان فسا در استان فارس ایران است.
💡 گفتند فلان شخصى كه در بازار فسا پاره دوزى مى كند، گفت مى خواهم او را ببينم بهمن گفتند او را بياور، رفتم او را ديدم و گفتم آقاى قوام تو را طلبيده، گفت من به آقاىقوام كارى ندارم اگر او به من كارى دارد بيايد اينجا. هرطورى بود با خواهش و التماساو را نزد قوام آورديم.
💡 دهستان جنگل نام دهستانی در بخش مرکزی شهرستان فسا، استان فارس در ایران است.
💡 با رسیدن سپاه نادر به زرگان، افغانها با تمام قوا و به سرعت به سپاه او حمله کردند و فرصت آرایش سپاه را به نادر ندادند. جنگ سختی بین دو سپاه روی داد و نهایتاً در هنگامهٔ غروب، گروهی از افغانان فرار را آغاز کردند. سرانجام هنگهای پیادهٔ اشرف نیز عقب نشستند. اشرف نیز همراه با سواران گارد خود به سمت فسا عقبنشینی کرد.
💡 وی افزود: این مرکز به دستگاههای ماموگرافی، آندوسکوپی، سونوگرافی و کولونوسکوپی مجهز است و افزون بر شهرستان فسا شهرستانهای شرق استان فارس هم میتوانند از امکانات این مرکز بهرهمند شوند.
💡 فسا در سال ۱۷ هجری پس از نبردی سهمگین به دست مسلمانان فتح گردید و «ساری بن زنیم» و پس از آن «آزادمرد» (شاید ایرانی بوده که نام فارسی داشته) به حکومت فسا منصوب شدند.