لغت نامه دهخدا
فریدالدهر. [ ف َ دُدْ دَ ] ( ع ص مرکب ) یگانه دهر. یکتای روزگار. فرید. بی مانند: درکمال فضل و متانت علم و تبحر در معقول و منقول فریدالدهر و یگانه روزگار بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
فریدالدهر. [ ف َ دُدْ دَ ] ( ع ص مرکب ) یگانه دهر. یکتای روزگار. فرید. بی مانند: درکمال فضل و متانت علم و تبحر در معقول و منقول فریدالدهر و یگانه روزگار بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
یگانه دهر. یکتای روزگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شـاهـد گـويـاى ايـن سـخـن حـديـث ديـگـرى اسـت كـه بـه عـنـوان حـديـث قـدسـىنـقـل شـده اسـت خـداونـد مـى فرمايد: يؤ ذينى ابن آدم يسب الدهر، و انا الدهر! بيدى الامر،اقـلب الليـل و النـهـار!: (ايـن سـخـن فـرزندان آدم مرا آزار مى دهد كه به دهر دشنام مىگـويـنـد، در حـالى كـه دهر منم ! همه چيز به دست من است و شب و روز را من دگرگون مىسازم ).