فرود ارامیدن
مترادفها
فرود آمدن، نشستن، آرام گرفتن
متضادها
برخاستن، صعود کردن
لغت نامه دهخدا
( فرودآرامیدن ) فرودآرامیدن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) آرام گرفتن. فرونشستن. آرامش یافتن: حرارتها ساکن شود و خلطها از جوش فرودآرامد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به فروآرامیدن شود.
فرهنگ فارسی
( فرود آرامیدن ) آرام گرفتن. فرو نشستن
جمله سازی با فرود ارامیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حاء نشانه ريزش گناهان توبه كنندكان در شب قدر است، همان شبى كهجبرئيل با فرشتگان تا سپيده دم بر زمين فرود مى آيند.
💡 ور زانکه به بندگی فرود آری سر ز اندیشهٔ این و آن بکلی برهی
💡 از آغاز کشورشان رو سوی ایشان کند و هیچ شهری را نگذارد مگر بگشاید. و هیچ پرچمی نبیند مگر فرود آورد...
💡 چو عشق تو بزمین زآسمان فرود آمد زمین زشادی آن تا بآسمان برشد
💡 و شمشيرها چون چنگالحيوانات وحشى افسانه اى، بر وى فرود مى آيند.
💡 از تخت فرود آی و بنه تاج و فرو خسب با آنکه پس از میم یکی جیم و دولامست