فرو میراندن
مترادفها
کشتن، نابود کردن، از پا درآوردن
متضادها
بالا آوردن، برانگیختن
لغت نامه دهخدا
فرومیراندن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب )میرانیدن. کشتن و از میان بردن. ( یادداشت بخط مؤلف ): حرارت غریزی را فرومیراند و هلاک کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || خاموش کردن چراغ، شمع، آتش و جز آن. رجوع به فرومردن و فروکشتن شود.
فرهنگ فارسی
میرانیدن. کشتن و از میان بردن.
جمله سازی با فرو میراندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر خدا، با میراندن پادشاه آلمانیها، آن هم درست در لحظهای که میرفت تا از مرزهای سوریه بگذرد، مشّیت و محبت خود را نسبت به مسلمانان نشان نداده بود، امروز باید مینوشتیم که سوریه و مصر سابق بر این به جهان اسلام تعلق میداشتند
💡 موجهای عظیم و خروشان دریا با قدرت بسیار زیادی، قایق کوچک ماهیگیر را به درون خود کشیدند و در نهایت موفق به فرو میراندن آن شدند.
💡 در آن داستان افسانهای، اژدهای بزرگ با یک حرکت سریع، تمام کشتیهای دشمن را در اعماق تاریک اقیانوس فرو میراند و هیچ اثری از آنها باقی نماند.
💡 او سعی داشت تمام احساسات و غمهای خود را در اعماق قلبش فرو میراند، اما واقعیت این بود که این کار فقط رنج او را بیشتر میکرد.