غیب اللهی

لغت نامه دهخدا

غیب اللهی. [ غ َ بُل ْ لا ] ( اِخ ) دهی است از دهستان علامرودشت بخش کنگان شهرستان بوشهر که در 67هزارگزی خاور کنگان، کنارراه مالرو اشکنان به پس رودک قرار دارد. جلگه و گرمسیر است. سکنه آن 112 تن است که فارسی زبانند. آب آن از چاه. محصول آن غلات و خرماست. شغل اهالی زارعت است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان علائ رودشت بخش کنگان شهرستان بوشهر که در ۶۷ هزار گزی خاور کنگان کنار راه مالرو و اشکنان به پس رودک قرار دارد.

جمله سازی با غیب اللهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پاک دار آینه ات آینه اللهی گر در آیینه جان صورت حق می خواهی

💡 اشکم تی لاف اللهی نزد که آتشش را نیست از هیزم مدد

💡 شیئی اللهی بزن‌که برآید ز خانه بانگ یا اللهی بگو که‌ گشایند بر تو در

💡 نفس اللهی که هر زمان او را بکوی وصل هاتف ندای ارجعی از لامکان دهد

💡 بهنر زو بگذشتی ببقا زو بگذر که تو از فر اللهی و وی از فر الاه

💡 ای تو هم موسی و هم سیناو طور هم انا اللهی و هم نخلی و نور

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز