غر و غمزه

لغت نامه دهخدا

غر و غمزه. [ غ ِ رُ غ َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) جنباندن جزء یا تمام بدن از روی ناز توأم با اشاره چشم و ابرو. مرکب از: غر + غمزه. رجوع به همین مدخل ها شود.

فرهنگ فارسی

جنباندن جزئ یا تمام بدن از روی ناز توام با اشاره چشم و ابرو

جمله سازی با غر و غمزه

💡 کمان ابروی خود بین که ترک غمزه تو خطا نکرد خدنگی کزآن کمان انداخت

💡 به تیغ غمزه اش ای دل نگاه حسرت چند بگو که چیست مرادت، حجاب یعنی چه

💡 نرگس ار گوید مثال غمزه اش دیدم به خواب در نظرها چشم مست تیم خوابش بر کنم

💡 کردم سؤال بوسه اشارت به غمزه گفت: ما بنده‌ایم غمزهٔ حاضر جواب را

💡 ترا که عالم نازی به غمزه بستاید کسی که گل به کنار چمن فرو ریزد

💡 دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز