لغت نامه دهخدا
غازی خیری. ( اِ مرکب ) نوعی سکه. رجوع به غازی شود.
غازی خیری. ( اِ مرکب ) نوعی سکه. رجوع به غازی شود.
(خَ ) [ تر - ع. ] (اِمر. ) ۱ - پول طلایی که ترکان عثمانی در عراق رایج ساختند و قیمت آن برابر ۸۴ غروش بود. ۲ - هر گونه سکه از طلا یا مس که آب طلا روی آن داده باشند.
پول طلایی که ترکان عثمانی در عراق رایج ساختند و قیمت آن برابر ۸۴ غروش بود.
هر گونه سکه از طلا یا مس که آب طلا روی آن داده باشند.
💡 غازی بکمند زلف شهریرا بست آنگه بسنان غمزه خلقی را خست
💡 امیر غازی محمود رای میدان کرد نشاط مرکب میمون و گوی و چوگان کرد
💡 فوج شادی را به خون افکنده است، دیگر دل کجاست کآفرین بر دست و تیغ عرفی غازی کند
💡 دارای جوانبخت محمد شه غازی کاندر خور قدرش نبود کسوت امکان
💡 امیر غازی محمود سیف دولت و دین که پادشاه بزرگ است و مفخر دنیاست
💡 عشق من و جمال تو در کل شرق و غرب چون مکرمات خسرو غازی سمر شده