فرهنگ معین
(بَ ) (اِمر. ) واحدی برای مسکوک در عهد صفویه و آن را «پول » هم می گفتند و از مس سکه زده می شد و ده غاز بیکی معادل یک شاهی بوده است.
(بَ ) (اِمر. ) واحدی برای مسکوک در عهد صفویه و آن را «پول » هم می گفتند و از مس سکه زده می شد و ده غاز بیکی معادل یک شاهی بوده است.
( اسم ) واحدی برای مسکوک در عهد صفویه و آن را پول هم می گفتند و از مس سکه زده می شد و ده غاز به یکی معادل یک شاهی بوده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بار دانش که چهل سال کشیدیم بدوش بیکی جرعه فکندیم و سبکبار شدیم
💡 گفت: از خمار دوش نخفتم، که صبحدم؛ رانم صبوح را بیکی مرغزار اسب
💡 بیکی نگاهش ای دیده بسوختی و نبود خبرت از آتش دل که تو روز و شب درآبی
💡 همی خرد بیکی ناز صد هزار نیاز همی کشد بیکی سود صد هزار زبان
💡 هزار سال درین کهنه دیر اگر مانی که مدتش بیکی لمحه گر نهی نه سزاست
💡 آنکه صد فضل فزون دارد و هرگز بیکی خویشتن را نستودست و نکردست اعجاب