لغت نامه دهخدا
عیال فریب. [ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) آنکه عیال را بفریبد.آنکه یا آنچه عائله شخصی را فریب دهد:
منجنیقی بود به زیور و زیب
خانه ویران کن عیال فریب.نظامی.
عیال فریب. [ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) آنکه عیال را بفریبد.آنکه یا آنچه عائله شخصی را فریب دهد:
منجنیقی بود به زیور و زیب
خانه ویران کن عیال فریب.نظامی.
آنکه عیال را بفریبد آنکه یا آنچه عائله شخصی را فریب دهد
💡 و گفت: صوفی نبود تا وقتی که جمله خلق را عیال خود بیند.
💡 خاقانیم نه والله، خاقان نظم و نثرم گویندگان عالم، پیش عیال و مضطر
💡 یک روز بد نشسته به یک پرده صد عیال امروز خانه ویژهٔ یک جفت همسر است
💡 عیال زن خویش باشد هرآنکس که فرمانبرِ زَّن کند خویشتن را
💡 زله از خوان لئیمان چه بری بهر عیال جز ندامت که کشی بر تو حرام است اینجا
💡 چهارم گروه عیال و زناناند که در باطن و اندرون تو باشند و ترا بکار آیند.