عمه قزی

لغت نامه دهخدا

عمه قزی. [ ع َم ْ م َ / م ِ ق ِ ] ( اِ مرکب ) در تداول عوام، عمقزی. ( از: عمه عربی، خواهر پدر + قز ترکی، دختر + یاء نسبت ) دخترعمه. عمه زاده.

فرهنگ فارسی

یا عمقزی در تداول عامه مرکب از عمه عربی بمعنی خواهر پدر و قز ترکی بمعنی دختر و یائ نسبت دختر عمه عمه زاده

جمله سازی با عمه قزی

💡 فصل پنجم: عموها و عمه هاى قمر بنى هاشم عليه السلام 

💡 من دختر برادر اين پيرزن و او عمه من است. پدرم در كودكى مرد، و همين عمه مرا بزرگكرد و در تربيت من كوتاهى نكرد تا اينكه بزرگ شدم. با رضايت خودم مرا به ازدواجمرد زرگرى در آورد.

💡 عمه ام آن دختر سلطان اقلیم «سلونی» نیست اندر عالم امکان چو او ذات الشجونی

💡 آغشته گشت سنبل اکبربه خون و ماند چون لاله داغ بر دل لیلا و عمه هاش

💡 با آنکه یار در عمه اعیان عیان شدست مخفیست در ظهور، که عین عیان کجاست؟

💡 فرمود: (اى عمه ! اين منتظَر است. اين كسى است كه بشارت دادند ما را به او.)

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز