عمل اورنده

لغت نامه دهخدا

( عمل آورنده ) عمل آورنده. [ ع َ م َ وَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) سازنده.
- به عمل آورنده؛ مهیاکننده. سازنده.

فرهنگ فارسی

( عمل آورنده ) سازنده

جمله سازی با عمل اورنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو آن شب نازنین را بی خبر یافت مکافات عمل را وقت در یافت

💡 خالی نشوی یک نفس از علم و عمل گر زانکه بدانی که چرا آمده ای

💡 هیچ نیاری بیاد آنکه ترا چیست حاصل هستی عمل چو گشت مجسم

💡 کارما، قانون عمل و عکس‌العمل، پرانا را به بدن انسان می‌آورد.

💡 زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف زین عمل تا آن عمل راهی شگرف

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز