لغت نامه دهخدا
عمر اسکندری. [ ع ُ م َ رِ اِ ک َ دَ ] ( اِخ ) ابن علی. ملقب به تاج الدین. از علمای نحو اسکندریه. رجوع به تاج الدین ( فاکهانی... ) و عمر ( ابن علی بن... ) شود.
عمر اسکندری. [ ع ُ م َ رِ اِ ک َ دَ ] ( اِخ ) ابن علی. ملقب به تاج الدین. از علمای نحو اسکندریه. رجوع به تاج الدین ( فاکهانی... ) و عمر ( ابن علی بن... ) شود.
ابن علی ملقب به تاج الدین از علمای نحو اسکندریه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطلع شمس آی گر اسکندری بعد از آن هرجا روی نیکو فری
💡 خضر و اسکندری به دانش و داد شربتت آب زندگانی باد
💡 تا به قوت بارهٔ اسکندری باشد مثل تا درفش کاویان باشد به نصرت داستان