لغت نامه دهخدا
عمار زعفرانی. [ ع َم ْ ما رِ زَ ف َ ] ( اِخ ) ابن عمارة زعفرانی بصری، مکنی به ابوهاشم و مشهور به صاحب الزعفرانی. محدث بود. رجوع به ابوهاشم ( عماربن... ) شود.
عمار زعفرانی. [ ع َم ْ ما رِ زَ ف َ ] ( اِخ ) ابن عمارة زعفرانی بصری، مکنی به ابوهاشم و مشهور به صاحب الزعفرانی. محدث بود. رجوع به ابوهاشم ( عماربن... ) شود.
ابن عماره زعفرانی بصری مکنی به ابو هاشم و مشهور به صاحب الزعفرانی محدث بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زچشم بر رخم از عشق آن دو لاله تر مدام آب بقم خورده زعفرانی خشک
💡 مبادا گلت زعفرانی شود به خون نرگست ارغوانی شود
💡 یعنی این قامت کمانی خوشترست رنگ عاشق زعفرانی خوشترست