لغت نامه دهخدا
علی اثرم. [ ع َ ی ِ اَ رَ ] ( اِخ ) ابن مغیره اثرم بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به اثرم و علی ( ابن مغیره... ) شود.
علی اثرم. [ ع َ ی ِ اَ رَ ] ( اِخ ) ابن مغیره اثرم بغدادی، مکنّی به ابوالحسن. رجوع به اثرم و علی ( ابن مغیره... ) شود.
ابن مغیره اثرم بغدادی مکنی به ابوالحسن
💡 تا که شد مقصد من بنده جناب تو، شدند هفت سیّارۀ افلاک دوان بر اثرم
💡 او میشد و جان نعره همی زد ز پیاش آهستهتَرَک تاز، که من بر اثرم
💡 تا زمن هست اثر، از تو نیابم اثری کاشکی در دو جهان هیچ نبودی اثرم
💡 در عالم عنقا همه عنقا صفتانند من هم پی خود میدوم اما اثرمنیست
💡 نی نی که نمیخواهم کز من اثری ماند آن به که درین وادی رفته اثرم بینی