فرهنگستان زبان و ادب
{signaller, signal man} [حمل ونقل ریلی] شخصی که بر عملکرد سامانۀ علامت دهی نظارت دارد و حرکت ایمن قطارها را امکان پذیر می سازد
{signaller, signal man} [حمل ونقل ریلی] شخصی که بر عملکرد سامانۀ علامت دهی نظارت دارد و حرکت ایمن قطارها را امکان پذیر می سازد
💡 نه بفسق از می و خمار شو شهره شهر نه بزهد از سرو دستار علامت باشی
💡 و گفت: علامت محبت حق آن است که ترک کند هرچه او را از خدای شاغل است تا او ماند و شغل خدای و بس.
💡 درین علامت خونین، نهان دو صد دریاست ز ساحل همه، پیداست کشتی ظفری
💡 ای شوخ، نیست فرقی از آفتاب تا تو از بهر فرق گویی زلف تو شد علامت
💡 بسی نماند که شاه جهان برادر او سر علامت او بگذراند از خر چنگ
💡 علامت جمع بعضاً در اسامی کوه و دشت و مناظر و مناطق طبیعی مشاهده میشود: