لغت نامه دهخدا
موی بین. ( نف مرکب ) که موی را ببیند. که چشمی تیزبین داشته باشد و موی را ببیند و تشخیص دهد. ( از یادداشت مؤلف ). || باریک بین. تیزبین. ( از یادداشت مؤلف ):
سنانش از موی باریکی سترده
ز چشم موی بینان موی برده.نظامی.
موی بین. ( نف مرکب ) که موی را ببیند. که چشمی تیزبین داشته باشد و موی را ببیند و تشخیص دهد. ( از یادداشت مؤلف ). || باریک بین. تیزبین. ( از یادداشت مؤلف ):
سنانش از موی باریکی سترده
ز چشم موی بینان موی برده.نظامی.
که موی را ببیند ٠ که چشمی تیزبین داشته باشد و موی را ببیند و تشخیص دهد ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۶ـ به مخلوط خاک رس موی بز اضافه شده و خشتی مقاوم به دست میآید که ترکپذیری ان بسیار کم و در مواردی از بین میرود.
💡 بستم به عشق موی میانش کمر چو مور گر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی
💡 برگزاری دورههای بینالمللی مربیگری و داوری در ایران در تهران برای اولین بار برگزار گردید. انجمن موی تای تنها متولی رسمی و قانونی در ایران میباشد که زیر نظر فدراسیون انجمنهای ورزشی فعالیت مینماید. اعزام بانوان با حجاب اسلامی برای اولین بار در سال ۱۳۹۱ به عنوان تیم ملی و داور. در حال حاضر سرمربی تیم ملی بانوان موای تای ایران، سمیه خزایی است.