لغت نامه دهخدا
( عزاً بزاً ) عزاً بزاً. [ ع َزْ زَم ْ ب َزْ زَن ْ ] ( ع ق مرکب )بی شک و لامحاله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عَزّ شود.
( عزاً بزاً ) عزاً بزاً. [ ع َزْ زَم ْ ب َزْ زَن ْ ] ( ع ق مرکب )بی شک و لامحاله. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عَزّ شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عزای عاشق خود شمع سوزد تا به حشر خوب معشوق وفاداری بود، پروانه را
💡 درین عزا و مصیبت چه جای خرسندیست؟ سکون عقل درین ره نه از خردمندیست
💡 از سوز آه و ناله یاران درین عزا دشمن اگر رسید هم اندوهناک رفت
💡 (صامت) به هر کجا که نمود این عزا بپا یک دل نماند کز اثرش خون روان نبود
💡 برسم ماتمیان در عزای او تا حشر برهنه گشت جهان روز و، شب سیه پوشید
💡 بپا کنید چو بزم عزای شاه شهید ز دیده ها رگ سیل سرشک، باز کنید