عرض الحال

مترادف‌ها

شکایت، درخواست، بیان حال

متضادها

رد کردن، انکار

لغت نامه دهخدا

عرض الحال. [ ع َ ضُل ْ ] ( ع اِ مرکب ) در اصطلاح کاتبان و دبیران، نامه ای است که بر والی امر عرضه شود، خواه برای تظلم باشدو خواه برای درخواست کمک و نعمت. ج، عُروض الاحوال. ( از اقرب الموارد ). عرض حال. رجوع به عرض حال شود.

جمله سازی با عرض الحال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا اين حرف را زد؛ فى الحال دستش آويزان شد و تا آخر عمر به همان حالت بى دستىباقى ماند. زيرا (سوره حمد) را كوچك شمرد.(65)

💡 هارون فى الحال از اسب پياده شد و آب خواست و وضو گرفت و در همان نقطه به نمازايستاد سپس خود را به زمين افكند و تا سه روز گريه و زارى مى كرد...!

💡 پس او را به خانه ام دعوت كردم چون هوا گرم بود پشت بام رفتيم و گنبد مطهر حضرتامير عليه السلام نمايان بود، پس از صرف شام مختصرى به ايشان گفتم غرض ازدعوت اين است كه من يقين كردم شما طى الارض داريد وآن نامه اى كه به شما دادم براىيقين كردن من بود، الحال از شما خواهش مى كنم مرا راهنمايى كنيد كه چكنم تا جطى الارضج نصيب من هم بشود.

💡 در آن جلسه رسمی و طولانی، سخنران تلاش کرد تا با دقت و جزئیات بسیار زیاد، عرض حال خود را پیرامون مشکلات اقتصادی پیش روی مدیریت کند.

💡 شاعر در اشعار خود مدام سعی داشت با زبانی لطیف و عاشقانه، عرض حال دل‌شکسته خود را به معشوقه بگوید و از رنج‌های خویش سخن بگوید.

💡 در دادگاه، وکیل مدافع با لحنی محکم و استدلالی منطقی، شروع به عرض حال کردن شرایط خاص موکل خود در برابر قاضی و هیئت منصفه کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران