عبهر لرزان

لغت نامه دهخدا

عبهر لرزان. [ ع َ هََ رِ ل َ ] ( اِخ ) کنایه است از گیسوی حضرت رسالت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه است از گیسوی حضره رسالت

جمله سازی با عبهر لرزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو جعد دلبران لرزان چو زلف دلبران بویا چو اشگ عاشقان روشن چو آه عاشقان سوزان

💡 تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود همه جا قیمت مشک ختن ارزان نشود

💡 اين همان فرعونى است كه قبلا تمام مصر را ملك مسلم خود مى دانست، و مى گفت: اليس لىملك مصر: آيا حكومت و مالكيت اين سرزمين مصر از آن من نيست ؟ اكنون كه پايه هاى تخت خودرا لرزان مى بيند، مالكيت مطلقه اين

💡 هرچه می‌گردد سر زلف تو لرزان بیشتر می‌شود جمعیت دل‌ها پریشان بیشتر

💡 بغیر از محبت گناهی ندارم بجز اشک لرزان گواهی ندارم یا با اسیران وفا نداری یا چشم لطفی بما نداری

💡 برو به خانه ات جز خير و نيكى چيز ديگر نخواهد بود. فرداى آن روز يونس ‍ درحال لرزان خدمت امام رسيد و عرض كرد:

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز