فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) طالع - بینی.
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) طالع - بینی.
طالع بینی.
طالع - بینی.
💡 بخت خوش و طالع سعیدت خوانده است شفیقة العمیدت
💡 چشم حیرانشدهام طالع آیینه نداشت ورنه عکس تو درین چشمه حیرت میبود
💡 طالع از لیلی ندارم، ورنه در دشت جنون هر کجا وحشی غزالی بود با من رام شد
💡 گشایش نیست در طالع گرههای خدایی را که ده انگشت نتواند زبان لال بگشاید
💡 پیغامگزار داد پیغام کای طالع توسنت شده رام
💡 بینمکیهای دهر کار به جائی رساند کاختر طالع کنم داغ نمکسود را