طالع گو ی
مترادفها
فالگیر، طالعبین، منجم
لغت نامه دهخدا
طالعگوی. [ ل ِ ] ( نف مرکب )فالگیر. فال بین. طالعگیر. و رجوع به طالعبین شود.
فرهنگ فارسی
( طالع گو ی ) ( صفت ) طالع بین.، فالگیر فال بین طالع گیر
جمله سازی با طالع گو ی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زانرو فرو به لجهٔ ادبار شد که نیست در طالع ستارهٔ خصمت به جز افول
💡 نگذارد که ز کارم گرهی باز کند ضعف طالع که از او دست هنر میلرزد
💡 نوشتم نامه وز گمراهی طالع نمیدانم که خواهد ره به آن مه برد مرغ نامهبر یا نه
💡 هر جور و جفا که می کند آن نه ازوست آن نیز هم از طالع شوریدهٔ ماست
💡 طالع بينى به جرم كلاهبردارى محكوم به اعدام شد. هنگامى كه او را براى به دار آويختنمى بردند، كسى از وى پرسيد: آيا سر انجام خويش ديده بودى ؟
💡 من که از پستی طالع به زمین بستم نقش نیست امید که در روز جزا برخیزم
💡 در گذشتههای دور، مردم برای دانستن اینکه چه اتفاقاتی در آینده برای آنها رخ خواهد داد، معمولاً به سراغ یک طالع گو ی میرفتند تا از طریق ستارهها پیشبینی کنند.
💡 با وجود اینکه امروزه علم و منطق جای خود را به خرافات داده است، هنوز برخی افراد برای رفع اضطراب خود به مشورت با یک طالع گو ی علاقه نشان میدهند.
💡 آن طالع گو ی با دقت به چیدمان سیارات در آسمان شب خیره شد و با صدایی آرام شروع به تفسیر نشانههایی کرد که بسیار عجیب و غیرمنتظره بودند.