صید نانی

لغت نامه دهخدا

صیدنانی. [ ص َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به صیدنان. صیدلانی. پیلور. ( منتهی الارب ) ( تفلیسی ). || حشایشی. گیاه شناس. ج، صیادنة. رجوع به صیدلان شود. || ( اِ ) جانوری که در زمین خانه سازد و ناپدید کند. ( منتهی الارب ).
صیدنانی. [ ص َ دَ ] ( اِخ ) عبداﷲبن الحسن الحاسب المنجم. او راست: کتاب شرح کتاب محمدبن موسی الخوارزمی در جبر. کتاب شرح کتاب محمدبن موسی در جمع و تفریق. کتاب فی صنوف الضرب و القسمة. ( الفهرست ابن الندیم ص 390 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به صیدله ۱ - گیاه شناس. ۲ - دارو فروش.
عبدالله بن الحسن الحاسب المنجم

جمله سازی با صید نانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میگفت بدان کلّه که ای نادانی دیدی که بمردی وندادی نانی

💡 نهاده چشم تا نانی که آرد که آید از درو با خود چه دارد

💡 به قید زندگی هرکس اسیر است ز فکر آب و نانی ناگزیر است

💡 آن کس که ز چرخ نیم نانی دارد وز بهر مقام آشیانی دارد

💡 شاه اورنگ نشین فکر جهانی دارد و آن به ره خفتهٔ مسکین غم نانی دارد

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز