لغت نامه دهخدا
صابرنیثا. [ ب َ ] ( اِخ ) از قرای سیب اعلی و از اعمال کوفه است. ( معجم البلدان ).
صابرنیثا. [ ب َ ] ( اِخ ) از قرای سیب اعلی و از اعمال کوفه است. ( معجم البلدان ).
از قرای سیب اعلی و از اعمال کوفه است
💡 دلارامی، روستایی در دهستان قائمآباد بخش صابری شهرستان نیمروز در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 دریغ از شاه صابر آن وجود باذل فاضل که آساندرگذشت و کرد کار دوستان مشکل
💡 انسان تنگ نظر و كوته بين است، در شدت و بلا، نوميد و كفور و در نعمت و رفاه،سرمست و بالنده است. جز صابران نيكوكردار...
💡 بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت بخش صابری برابر با ۱۷٬۴۱۰ نفر بودهاست.
💡 نه خلیلیم و نه ایّوب پس آخر تا چند صابری کردن و بر آتشِ سوزان بودن
💡 هر که با غمزه خوبان سر و کاری دارد سست مهرست که بر داغ جفا صابر نیست