لغت نامه دهخدا
شیربخس. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) شیربخ. شیربخشیر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شیربخشیر و شیربخ شود.
شیربخس. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) شیربخ. شیربخشیر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شیربخشیر و شیربخ شود.
شیر بخ شیر بخشیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیر خود را دید در چه وز غلو خویش را نشناخت آن دم از عدو