شکر رنجی

لغت نامه دهخدا

شکررنجی. [ ش َ ک َرْ، رَ ] ( حامص مرکب ) آزردگی و رنجشی که میان دوستان گاهی واقع شود.( غیاث ). شکرآب. ( آنندراج ). رنجش و کدورت. شکررنگی. ( غیاث ) ( آنندراج ). و رجوع به شکرآب و شکررنگی شود.

فرهنگ فارسی

شکر آب رنجش و کدورت.

جمله سازی با شکر رنجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قدت در چشم خود جا کرده ام ای دوست می رنجی نهالت گفته ام سرو لب این جوست می رنجی

💡 در عالم‌عشق و هوس رنجی‌ندارد هیچ‌کس چون‌شمع‌زافسون‌نفس‌خودآتشی‌در خانه‌ات

💡 «هر که این سوره را بنویسید و آب آن را به مرد یا زنی که دچار بیماری درونی یا هر درد دیگری‌ست، بنوشاند، شفا می‌یابد و از تب در امان خواهد بود؛ و به اذن خداوند متعال هر درد و رنجی داشته باشد، از بین خواهد رفت.»

💡 رنجی که به‌هر وقت صداع تو نمودی این بار به‌عذر آمد و در پای تو افتاد

💡 دل زد در وصال تو دانم که ضایع است رنجی که آن ضعیف درین باب می‌برد

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز