لغت نامه دهخدا
( شکارآهنج ) شکارآهنج. [ ش ِ هََ ] ( اِ مرکب ) آلت چوبینی که بدان صیقل میکنند و چیز را جلا میدهند. || سیخی چوبین مر نانوایان را که دارای قلاب آهنین میباشدو بدان نان را از تنور برمیگیرند. ( ناظم الاطباء ).
( شکارآهنج ) شکارآهنج. [ ش ِ هََ ] ( اِ مرکب ) آلت چوبینی که بدان صیقل میکنند و چیز را جلا میدهند. || سیخی چوبین مر نانوایان را که دارای قلاب آهنین میباشدو بدان نان را از تنور برمیگیرند. ( ناظم الاطباء ).
( شکار آهنج ) آلت چوبین که بدان صیقل می کنند و چیز را جلا می دهند سیخی چوبین و مرنانوایان را که دارای قلاب آهنین می باشد و بدان نان را از تنور بر می گیرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صیدگاه دلم آیا ورق جلوه کیست که ز هر نقش قدم زخم شکاری پیداست
💡 زلف چو چنگ باز بر آن روی چون تذرو بهر شکار این دل پر دل فکنده ای
💡 مو به مو مژگان تر باید شکار عشق را گریه بسیار است ابر نوبهار عشق را
💡 من صید لاغرم به کمند تو پایبند بگشای دست و روی متابَش شکار خویش
💡 کنی تو صید دل بیدلان چنانکه امیر کند یلان را از تیغ جانشکار شکار