شنا بردن

مترادف‌ها

شنا کردن

لغت نامه دهخدا

شنا بردن. [ ش ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) شناه بردن. شنا کردن:
ای به دریای عقل برده شناه
وز همه نیک و بد شده آگاه.منجیک ( از اوبهی ).

فرهنگ فارسی

شنا کردن

جمله سازی با شنا بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گر تو حکم راست خواهی خیز راست اختیار اینجا گمان بردن خطاست

💡 بر تابع فرمان‌ها فرض است جنان اما بی‌عون تو نتواند کس بردن فرمان‌ها

💡 نمی گردد تنک خلقش ز بردن که دریا کمی نمی گردد ز خوردن

💡 زند زآنند خلایق که ز گرمی هوا ملک الموت نیاید ز پی بردن جان

💡 عرشرا خدمت اوکردن کاریست سبک فرش را مسند او بردن باریست گران

💡 بیداد مکن بر دل عشاق از این بیش زیرا که ز حد بردن بیداد روا نیست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران