لغت نامه دهخدا
شترغمزه. [ ش ُ ت ُ غ َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) تعبیری ریشخندآمیز از غمزه کننده ای که زیبا نباشد. ( از فرهنگ نظام ). || غمزه شتری. کنایه از فریب و بدی است. ( از آنندراج ). مکر و فریب. || قباحت. || فساد و بدی. ( ناظم الاطباء ).
شترغمزه. [ ش ُ ت ُ غ َ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) تعبیری ریشخندآمیز از غمزه کننده ای که زیبا نباشد. ( از فرهنگ نظام ). || غمزه شتری. کنایه از فریب و بدی است. ( از آنندراج ). مکر و فریب. || قباحت. || فساد و بدی. ( ناظم الاطباء ).
تعبیری ریشخند آمیز که از غمزه کننده زیبا نباشد. یا قباحت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسألهآموزِ صد مُدَرِّس شد
💡 این جان بودت کشور و دل باشدت اورنگ کاکل بسرت افسر و از غمزه سپاهت
💡 چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را چون توان باز پس از ترک ستد یغما را
💡 خسته او را که او از غمزه تیر انداختهست من دل و جان را به تیر غمزهٔ او خستهام
💡 خون گشتم از تو باغ و بهار که بوده ای؟ کشتی مرا به غمزه مسیحای کیستی؟