شادی گزیدن

لغت نامه دهخدا

شادی گزیدن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) شادی اختیار کردن. شاد شدن:
تهمتن چو گرز نیا را بدید
دولب کرد خندان و شادی گزید.فردوسی.

فرهنگ فارسی

شادی اختیار کردن شاد شدن

جمله سازی با شادی گزیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو غنچه جامه رنگین به روی هم مگذار که می شود همه اسباب لب گزیدن دل

💡 گزیدن رخت نو بر کهنه رسمست نه این بدعت من آوردم بعالم

💡 گزیدن ز تو دوریم دور نیست تو قیری و جفت تو کافور نیست

💡 لب گزیدن های او امروز بیجا نیست دوش بوسه ها از لعل میگونش لب ساغر گرفت

💡 یکی ساز گزیدن را دویم کز بریدن را سیم برتر گزیدن را چهارم آسیای نان

💡 غیر از لب افسوس گزیدن چه علاج است آن راکه لب یار گزیدن نگذارند

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز