شاباش کردن

لغت نامه دهخدا

شاباش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ( مخفف شاه باش یا شادباش ). شاه یا شادباش گفتن. تهنیت کردن. گفتن به داماد یا عروس یا حاکم نو یا تازه واردی شاه باش یا شادباش:
بلیس کرد ورا دست بوسه و شاباش
نشست پیش وی اندر به حرمت و تعظیم.سوزنی.|| توسعاً، نثار کردن زر و سیم و شکر و گهر بر سر عروس یا داماد یا پادشاه یا حاکم و تازه واردی بزرگ. و رجوع به شاباش شود.

فرهنگ فارسی

شاه یا شاد باش گفتن تهنیت کردن

جمله سازی با شاباش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 احسنت ای قدوم نه این بودمان گمان شاباش ایفلک نه چنین بودمان یقین

💡 می خوردنش ندیدی اشکوفه‌اش ببین شاباش ای شکوفه و ای باده مرحبا

💡 خلقان همه خوش خفته عشاق درآشفته اسرار به هم گفته شاباش زهی آیین

💡 موی را نادیده می‌کرد آن لطیف شیر را شاباش می‌گفت آن ظریف

💡 تا فشاند به سر مجلسیان شب شاباش دامن چرخ پر از لؤلؤ لالا بودی

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز