لغت نامه دهخدا
سیکی خواره. [ سی / ی َ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) سیکی خورنده. رجوع به سیکی خوار شود:
شب شد بمستان اندکی تریاک بیداری بده
رندان سیکی خواره را گر ساغری داری بده.اوحدی.
سیکی خواره. [ سی / ی َ خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) سیکی خورنده. رجوع به سیکی خوار شود:
شب شد بمستان اندکی تریاک بیداری بده
رندان سیکی خواره را گر ساغری داری بده.اوحدی.
سیکی خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باده نابست پیش مست صهبای شهود ساقی و میخانه و می خواره و جام و سبو