لغت نامه دهخدا
سینه برطاق شدن. [ن َ / ن ِ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) شیفته و عاشق شدن. ( از ناظم الاطباء ). بی تاب شدن. بی قرار شدن:
دل مسکین حاجتمند مشتاق
بعشق ابرویت شد سینه بر طاق.سیمی نیشابوری.
سینه برطاق شدن. [ن َ / ن ِ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) شیفته و عاشق شدن. ( از ناظم الاطباء ). بی تاب شدن. بی قرار شدن:
دل مسکین حاجتمند مشتاق
بعشق ابرویت شد سینه بر طاق.سیمی نیشابوری.
شیفته و عاشق شدن. بی تاب شدن. بی قرار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای نهاده حسن را برطاق از ابروی بلند بسته دست عالمی را با دو گیسوی بلند
💡 طاعت صدساله را برطاق نسیان نه، که نیست پیش رحمت ازتهیدستی متاعی باب تر
💡 چون نهاد از رسمه زه برطاق ابرو گفتمش نیست چون چشم تو شوخی زیر طاق نیلگون