لغت نامه دهخدا
سیمابی شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سپید شدن. روشن گردیدن، چنانکه در هوا. رجوع به سیماب شود.
- سیمابی شدن هوا؛ روشن شدن هوا و هوا در اینجا به معنی جوف آسمان است. ( آنندراج ).
سیمابی شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سپید شدن. روشن گردیدن، چنانکه در هوا. رجوع به سیماب شود.
- سیمابی شدن هوا؛ روشن شدن هوا و هوا در اینجا به معنی جوف آسمان است. ( آنندراج ).
سپید شدن. روشن گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از گردون بر نتابم این بیآبی خون شد دل و اشک آتشی سیمابی
💡 کرد برپا اندر آن دشت از سحاب خیمه ی سیمابی زرین طناب
💡 ز بسکه سیم فشان گشت ابر سیمابی ز سیم برف زمین شد چو قلزم سیماب
💡 ای چشم من از سیم برت سیمابی وی اشک من از پسته تو عنابی
💡 سحاب سیمفشان پردههای سیمابی چنان کشید ز دور افق به روی هوا
💡 بپوشیده شب بر پرند سیاه یکی شعر سیمابی از نور ماه