لغت نامه دهخدا
سپرداری کردن. [ س ِپ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حمایت کردن. ( ناظم الاطباء ).
سپرداری کردن. [ س ِپ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حمایت کردن. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کند بی برگی از آفت سپرداری مرا وحشت شمشیر دارد رهزن از عریانیم
💡 چون رسد وقت، دهد جان به دم تیشه خویش بیستون گرچه سپرداری فرهاد کند
💡 عشق چون تیغ کشد بر دل بیچاره کلیم کیست جز داغ که آید به سپرداری دل
💡 ساغر لبریز اگر صائب سپرداری کند می توان خون خود از گردون مینایی گرفت
💡 خار را گل ز آتش سوزان سپرداری کند در پناه مهر خاموشی بود خوشتر زبان
💡 با وجود آنکه چون ناسور دارد دشمنی زخم ما یکبار از مرهم سپرداری ندید